سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

338

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

را روى دست گرفت و آن را گشود و روى سرش گذاشت و فرياد زد : « بين من و بين شما كتاب خدا و جدّم محمّد رسول خدا [ حكم ] باشد ! اى مردم به چه دليل شما خون مرا حلال مىدانيد ؟ آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم ؟ آيا اين سخن جدّم را دربارهء من و برادرم نشنيده‌ايد : كه اين دو سروران جوانان اهل بهشتند ، اگر باور نداريد از جابر و زيد بن ارقم و ابو سعيد خدرى بپرسيد ، ( 1 ) آيا جعفر طيار عموى من نيست ؟ » پس شمر او را ندا داد : الساعه وارد طبقه پايين جهنّم مىشوى ! حسين ( ع ) گفت : « اللّه اكبر ! جدّم رسول خدا ( ص ) به من خبر داد و گفت : سگى را ديدم كه خونهاى اهل بيت مرا مىليسد ، و من تصوّر نمىكنم كسى جز تو باشد » شمر گفت : خدا را نادرست عبادت كنم اگر بفهمم كه تو چه مىگويى ، پس حسين ( ع ) نگاهى كرد ديد كودك او از تشنگى مىگريد او را روى دست گرفت و گفت : « اى مردم اگر به من رحم نمىكنيد به اين كودك رحم كنيد » ( 2 ) پس مردى از طرف ايشان با تيرى او را زد و گردنش را بريد و حسين شروع به گريستن كرد و گفت : « خداوندا ! بين ما و اين قوم حكم كن ، آنها مرا دعوت كردند تا ما را يارى كنند ولى ما را مىكشند » پس نداى غيبى آمد : اى حسين او را به ما واگذار كه او را شيردهنده‌اى در بهشت است ، و حصين بن تميم ، تيرى به سمت او پرتاب كرد كه به لبهاى آن بزرگوار خورد و خون شروع كرد از لبهايش ريختن و او گريه مىكرد و مىگفت : « خداوندا من از آنچه بر من و برادران ، فرزندان و خاندانم مىگذرد به تو شكايت مىبرم سپس تشنگى بر او غلبه كرد خواست خودش را به قلب دشمن بزند سپس خوددارى كرد ، ( 3 ) وقت نماز ظهر فرا رسيد با يارانش نماز خوف گزارد و در آن ميان كه مشغول نماز بودند آن قوم حمله بردند و زهير بن قين از حسين ( ع ) دفاع مىكرد و مىگفت : انا زهير و انا بن القين * اردكم بالسّيف عن حسين « 1 » سپس زهير حسين ( ع ) را فرياد كرد و گفت : اقدم هديت هاديا مهديا * اليوم تلقى جدّك النّبيا و حسنا و المرتضى عليا « 2 »

--> ( 1 ) من زهير و منم پسر قين ، شما مردم را با شمشيرم از حسين دور مىسازم . ( 2 ) برو كه رهبرى كردى تو هدايت‌گر هدايت‌شده‌اى ؛ امروز جدّت پيامبر و حسن و على مرتضى را ملاقات خواهى كرد .